تبليغاتX
جنبش بزرگ وبلاگی حامیان مهندس میرحسین موسوی اندیشه سبز

اندیشه سبز

سیاسی.انتقادی

آیا جواب خوبی را با بدی باید بدهیم

بنام دوست

در ادبیات آذربایجان داستان کوتاهی است که ترجمه انرا بخاطر حال روز هموطنان بی مناسبت ندیدم

گویند روزی مرد مسافر غریبه ای از کوره راهی رد می شد به نزدیکی روستایی رسید که کودکان را سرگرم بازی دید بازی جالبی را داشتند یک مار را گرفته بودند وانرا داخل مشک اب که از چرم ساخته می شد انداخته بودند و می خواستند سرش را با سنگ له کنند مرد مسافر دلش به حال مار سوخت واز بچه ها خواهش کرد رهایش کنند و بچه ها خواهش مرد را به جا اوردند (اخه ان زمان قدیم بود احترام وارزشی بود)

مار را رها کردند مار خزید وجلو مرد را گرفت مرد مار را در دستانش گرفته وگفت برو به امان خدا مار گفت کجا بروم امان خدا کجاست

بگو که عزیزترین جای بدنت کجاست که می خواهم از انجا نیشت بزنم مرد گفت من برای شما خوبی کردم  انگاه تو...مار جواب داد مگر نشنیدی جواب خوبی بدی می باشد مرد گفت نه اصلا چنین چیزی امکان ندارد مار گفت اگر چند کس گواهی کنند چطور مرد گفت قبول می کنم

اولین کس یک گاو بود که جواب داد جواب خوبی بدی است چرا که مردم از گوشت شیر من استفاده می کنند ولی تا کمی پیر یا مریض شدم سرمان را می برند ومی خورند

دومی یک درخت بود که گفت از سایه وشاخ برگهای خشکیده ما استفاده می کنید اما تا بزرگ شدیم ما را از بیخ می برید

مار از مرد پرسید خوب کافی است یا باز هم بپرسیم مرد گفت بگذار سومی را هم بپرسیم

سومی یک روباه بود

روباه گفت جواب خوبی بدی است اما بگویید موضوع چیست زود باشید که من عجله دارم

مرد قضیه را شرح داد روباه گفت ای مرد تو دروغ می گویی اخه چطوری ای مار داخل مشک میرود منکه باور نمی کنم مرد قسم خورد روباه گفت تا به چشم خود نبینم باور نمی کنم خلاصه مرد مشکی ییدا کرد وقرار شد روباه رفتن مار به مشک راببیند ومار به داخل مشک رفت رفتن مار به داخل همان بستن دهانه مشک از طرف روباه همان وبه مرد گفت ای ساده دل جواب خوبی بدی است اما خواستم به تو کمکی بنمایم حالا این مار واین تو انرا داخل اتش بینداز ومرد چنین کردو رها شد وروباه با عجله خدا حافظی کردو رفت وگفت که عده ای دنبالم هستند من از راه چپ می روم اگر پرسیدند بگو از راست رفت مرد گفت حتما...

دنبال کنندگان روباه به مرد رسیدند ومرد...................بدون عجله گفت اری روباه از این راه چپ رفت 

نوشته شده توسط آراز در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387 ساعت 13:25 |
موضوع :